دلمه برگ مو در پایتخت انگور ایران
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
اگر در مرداد و شهریور می‌خواهید به سفر بروید و برایتان آب و هوا و خورد و خوراک هم هنگام سفر مهم است، پیشنهاد ما در این صفحه را بخوانید و بساط سفر را رو به راه کنید.

کجا؟

به نظر من در این گرمای وحشتناک باید راهی مناطق کوهستانی یا کوهپایه‌ها، از جمله کردستان یا آذربایجان شوید و اصلا هم گول تبلیغات رسانه‌ای و جشنواره‌های کذا و کذا را نخورید که گاه محل این جشنواره‌ها از نظر گرما شبیه جهنم است!

پس امروز با هم به ارومیه می رویم .

غذایی از دل باغ انگور

آنچه برای ما بخصوص در این فصل در سفر به ارومیه مهم است باغ‌های انگور و سیب و سایر میوه‌جات و صیفی‌جات است.

حالا این که چرا در مطلبی که باید به غذاهای محلی بپردازد در مورد باغ صحبت می‌کنیم دلیلش این است که 2 غذای اصلی مردم ارومیه به طور کامل وابسته به همین باغداری و نوع حرفه و شغل‌شان است.

شغل اغلب مردم ارومیه، باغداری است. وجود زمین‌های حاصلخیز و رودخانه‌های پر آب شاید مهم‌ترین دلیل روی آوردن مردم به این حرفه باشد.

شاید باور نکنید اما یکی از باغداران ارومیه به من می‌گفت چیزی حدود 50 نوع انگور توسط باغداران ارومیه به عمل می‌آید که هر کدام هم مصرفی مخصوص خود دارند. مثلا انگور کشمشی که 2 رنگ سفید و قرمز دارد و بدون هسته است بیشتر برای تهیه کشمش به کار می‌رود.

انگور خلیلی که تنها برای خوردن به بازار تره‌بار می‌رود.

انگور حسینی و صاحبی که دانه‌های درشت دارد و پر آب است.

انگور قره شیره و رازقی که مهم‌ترین مصرف شان تهیه شیره انگور است.

انگور به قول خودشان پوست کلفت یا ریش بابا که هم پر آب است و هم می‌توان مدت زیادی آن را نگهداری کرد و حتی در زمستان هم خورد.

خلاصه این که این روزها بخصوص مرداد و شهریور اگر اهل خوردن انگور هستید حتما باید سری به ارومیه بزنید تا متوجه شوید این انگورهای وارداتی مصری و ایتالیایی و ترکیه‌ای پیش محصول باغداران عزیز کشورمان هم از نظر کیفیت، هم قیمت و هم طعم و مزه واقعا هیچ‌اند.

اما یکی از غذاهای لذید ارومیه که ارتباط مستقیم هم با باغداری و انگور دارد دلمه برگ مو است آن هم دلمه‌هایی فوق‌العاده خوشمزه و یکدست و بر خلاف آن چیزی که ما از دلمه می‌شناسیم دلمه‌های ارومیه یا مربع‌های خیلی خیلی کوچک هستند یا لوله‌ای شکل.

نکته‌ای که در رستوران‌های ارومیه وجود دارد آن هم در این فصل این است که دلمه را بیشتر به عنوان یک همراه غذا یا پیش‌غذا سرو می‌کنند به عنوان مثال شما یک کباب یا کوفته سفارش می‌دهید و بعد به عنوان پیش‌غذا در کنار ماست و ترشی و... چند دلمه هم برایتان می‌آورند، اما اگر از من می‌شنوید کلا کباب و... بی‌خیال شوید و به خوردن همان دلمه بپردازید که جای دیگری با این طعم و تازگی گیرتان نمی‌آید.

مردم ارومیه عادت‌های غذایی دیگری هم دارند که بد نیست به آنها هم اشاره کنم، مانند خوردن ماست و شیره انگور که به دوشاب معروف است یا در اکثر هتل‌ها و برخی قهوه‌خانه‌ها که صبحانه می‌دهند نان تازه و پنیرمحلی، شیر گاومیش و عسل جایگاه وی‍ژه‌ای دارد و عسل ارومیه هم واقعا عسلی خوشمزه است و اصلا یکی از صادرات ارومیه‌ای‌ها همین عسل است.

ارومیه‌ای‌ها یک نوع ساندویچ هم دارند که البته در رستوران‌های خیلی مدرن و فست‌فود‌های آنچنانی نمی‌توانید آن را پیدا کنید، بلکه در اطراف همان خیابان امام(ره) و در برخی ساندویچی‌ها وجود دارند که مخلوطی از سیب‌زمینی کباب شده، تخم‌مرغ آبپز، کره محلی و سبزی را با فلفل قرمز و نمک مخلوط می‌کنند و به مشتریان خود که تعدادشان هم کم نیست ارائه می‌کنند، البته همراه یک لیوان دوغ محلی که واقعا فوق‌العاده است.


 
کمی از خطر فاصله بگیرید
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
نشستن بر لب ساحل در این تابستان گرم و محو آبی بیکرانش شدن، هم آرامش می‌دهد و هم ذهن را فارغ از هیاهو می‌کند؛ اما باید مراقب بود، نه هر جایی می‌توان رحل اقامت افکند و نه هر آبی شایسته سپردن تن به آن است.

 نخست بایست برای ایمن ماندن از تلاطم ناگهانی امواج و عصیان رودخانه، از آن فاصله‌ای مطمئن گرفت. مراقب باشید چادر خود را در مطمئن‌ترین جا علم کنید؛ هر چند نزدیک بودن به آب هم وسوسه‌انگیز باشد، اما باید خود را با فاصله از آن، ایمن نگاه داشت؛ به ویژه در مواقعی که آسمان میل و نیل به بارش دارد اصلا نباید ‌کنار رودخانه رفت.

رفتن به یک دره زیبا و خرم در هوای ابری نیز همین حکم را دارد، چون امکان سیل وجود دارد. هر ساله هم این اتفاق در کشور ما می افتد. ما تنها خبری می‌شنویم اما داغی بر دل‌هایی می‌نشیند. این خطر برای من و شما هم در کمین است.

اما برای فرونشاندن عطش شنا، یادتان باشد، حتما در جاهای تعیین‌شده‌ که غریق نجات در آنجا حضور دارد آب تنی کنید. در جاهای نامشخص، خطر هر لحظه در کمین شماست، چاله‌های پوشیده شده، جلبک‌ها و... مراقب خود و کودکان باشید؛ خیلی زیاد.

این را زیاد نوشته‌ایم؛ اما باز هم باید نوشت.


 
قبل از پرواز، دقت کنید!
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
بسیاری به دلیل راحتی و سریع بودن و صرفه‌جویی در زمان، با هواپیما سفر می‌کنند. اگر شما نیز تصمیم به سفر با این غول آهنی گرفته‌اید، چند نکته را به خاطرتان بسپارید و در مواقع ضروری به آنها عمل کنید.

اگر نوزاد دلبندتان همسفر شما است، قبل از تهیه بلیت و سوار شدن به هواپیما، حتما با پزشک او مشورت کنید؛ چون احتمال دارد فشار هوای داخل هواپیما روی او تاثیر منفی بگذارد. در ضمن تلاش کنید هنگام دریافت کارت پرواز، صندلی کنار درب‌های خروج اضطراری را به شما بدهند.

اما نکته مهم و اساسی دیگر این که اگر شما یا هر کدام از همسفرانتان از بیماری قند رنج می‌برد وسایل ضروری و مورد استفاده مانند وسیله آزمایش قند خون را همراه داشته باشید؛ بیسکویت بدون قند، نان خشک و بادام زمینی از دیگر موارد ضروری و مورد استفاده این بیماران در هواپیما است.

در کل اگر به هر نوع بیماری، چه شدید یا خفیف، مبتلا هستید، حتما و حتما مهماندار هواپیما را مطلع کنید. در مواقع اضطراری آنها بیشترین و بهترین کمک را به شما می‌کنند.


 
شهری با یکصد اثرثبت شده
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
فکرش را بکنید تنها یکی از شهرهای نه‌چندان بزرگ و پرجمعیت استان آذربایجان شرقی بیش از 100 اثر ملی ثبت شده داشته باشد، اما با این وجود، این شهرستان نه به دلیل آثار تاریخی و سواحل زیبایش، بلکه بیشتر به علت داشتن یکی از بزرگ‌ترین پادگان‌های آموزش نظامی، شناخته شده است. نام پادگان آموزشی ـ نظامی عجب‌شیر که به گوشتان خورده است، این پادگان در میان مردم به سختگیری در آموزش‌های نظامی شهره است.

شما از هر مسیری که وارد عجب‌شیر شوید زیبا و دلرباست. همچنین آنها که از تبریز، فاصله 95 کیلومتری را تا این شهر می‌آیند، یا آن که از مراغه و بناب وارد شهر زیبای عجب‌شیر می‌شوند، باید بدانند در هر کدام از این راه‌ها جاذبه‌ها و دیدنی‌های زیاد و زیبایی وجود دارد که بهره بردن از هر کدام منوط به داشتن فرصت کافی است.

وقتی در یک صبح زیبای یکی از همین روزهای گرم تابستان، وارد شهر عجب‌شیر شوید مردمانی را خواهید دید که بدون آن که همدیگر را بشناسند به هم سلام می‌دهند، سلامی از سر صفا و دوستی؛ تازه اینجاست که بخشی از ارزش‌های خوب مردمان شهر نسبتا سردسیر را خواهیم شناخت.

یک قطار چوب

جالب آن که بیشتر آثار تاریخی و مکان‌های توریستی در روستاهای مجاور‌که البته فاصله زیادی هم با شهر ندارند، قرار گرفته است. با این وجود مهم‌ترین اثر دیدنی و زیبای شهر، مسجد جامع آن است. ساخت این مکان مقدس و باشکوه که به مسجد شیرلو نیز شهره است به دوران صفویان باز می‌گردد؛ اما کتیبه‌های موجود در مسجد روایتگر بنای این عبادتگاه یا بازسازی آن در دوره قاجار است. هر بازدیدکننده‌ای در بدو ورود محو تماشای سقف چوبی آن می‌شود؛ انگار یک قطار چوب در سقف آن رژه می‌روند! چوب‌هایی که سالیان درازی است مقاوم و استوار از گذرگاه تاریخ جان به در برده‌اند. دیوارهای شبستان آن نیز با آجرهای مقاوم بنا شده است. ستون‌های چوبی که دارای سرستون‌های مقرنس و قطاربندی شده‌اند از دیگر ویژگی‌های آن به شمار می‌آیند، جالب این که سقف چوبی این بنا منقش است.

حمام 200 ساله

اگر شما تنها از یک اثر دیگر در این شهر دیدن کنید و گشتی در بازار بزنید، آن‌گاه می‌توانید با فراغ‌بال راهی مکان‌های جذاب و دیدنی اطراف شهر شوید، این اثر که در فاصله محله‌های قدیمی حمام کوچه و سعیدآباد واقع شده است حمامی است 200 ساله، که به آن حمام «نوبهار» می‌گویند. در ساخت این اثر از مصالحی همچون سنگ‌‌های مالون، ماکادام رودخانه‌ای، آهک، خاک، کاه و گل استفاده شده است. چنان که اهالی می‌گویند مالک این حمام فردی به نام «سام‌السلطنه» بوده است. ولی جالب آن که این حمام در روزگاران پیشین تنها برای استحمام نبوده است بلکه این مکان طی سال‌ها رسم‌هایی همچون حنابندان، عروسی و قمه‌زنی در روزهای عاشورا را شاهد بوده است.

2500 سال پیرتر از حمام

اما برای دیدن یک اثر بسیار جذاب آن هم در دامن طبیعت، تنها باید 8 کیلومتر از شهر عجب‌شیر فاصله گرفت! زیاد که نیست! درست در محل روستای جوان قلعه یا همان «گون کلله» کتیبه‌ای وجود دارد که قدمت آن به حدود 700 تا 800 سال پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد. چون این کتیبه خط میخی به عصر اوارتویی باز می‌گردد به همین دلیل به آن کتیبه اورارتویی می‌گویند. کتیبه مذکور در سینه‌کش کوه و روی یک صخره کاملا طبیعی حجاری شده است؛ با دیدن این اثر، حیرت از هنر و زیبا دوستی نیاکانمان، ذهن و وجود را فرا می‌گیرد. رودخانه پرآب قالاچایی و نیز باغ‌های سرسبز، همگی بهانه‌های مناسب و کافی برای رفتن به این مکان هستند.

بنایی برای کبوترها

در یکی از مسیرهای حرکت، از فلکه ساعت عجب‌شیر به سمت خارج شهر، پس از قطع کردن راه‌آهن، باغ‌های سرسبز و پرمحصول پدیدار می‌شوند که کار و تلاش زنان و مردان در آنها، انرژی و هیجانی دوچندان در هر مسافر برای یک گپ دوستانه ایجاد می‌کند. پیرمردی در یکی از این باغ‌ها، با لهجه زیبای ترکی از دو بنای موجود در آن که از جنس خشت و گل است برایمان می‌گوید: به این دو بنا «بوش» گفته می‌شود؛ به معنی کبوتر. در گذشته‌ها کبوترهای زیادی در این محل زندگی می‌کردند و این بناها جایگاه ویژه آنها بوده است، تصورش را بکنید که در شهر، کبوترها برای خود ساختمانی باشکوه داشته‌اند! مرتفع‌تر از خانه‌های مردم.

پس از بوش، پادگان مشهور عجب‌شیر قرار گرفته است. در این روز جمعه، بسیاری از خانواده‌ها برای دیدار با فرزندان خود به پادگان آمده‌اند.

آب‌های شفابخش

شهرستان عجب‌شیر هم ساحل دارد و هم بندر، دریاچه ارومیه که این روزها چندان حال خوشی هم ندارد تنها 8 کیلومتر از شهر فاصله دارد؛ البته دو بندر تاریخی دانالی و رحمانلی، مکان‌های خوبی برای سیاحت گردشگران هستند. تا چند سال پیش دریاچه ارومیه دارای 102 جزیره بزرگ و کوچک بود، حالا با وجود پس رفتن آب و خشکسالی، نمی‌دانیم چند جزیره از آنها باقی مانده است، اما از این تعداد 4 جزیره بسیار بزرگ به اسامی «قویون داغی»، «ائشّک»، «اسپیر» و «آرزو»، به عجب‌شیر اختصاص دارد. رفتن به ساحل، تنها گردش و تفریح نیست، بلکه درمان نیز هست، یک درمان طبیعی با آب‌های شفابخش. کلی خواص درمانی در آب و لجن این دریا وجود دارد. دلیل آن هم وجود املاح مفید و بسیار غنی است که برای برخی از بیماری‌های پوستی و ناراحتی‌های روماتیسمی و مفصلی مفید است. این هم یکی از مزایای سفری خوب است.

اما از دیگر جاذبه‌های عجب‌شیر می‌توان به داش قالا (قلعه ضحاک)، واقع در حد فاصل روستاهای ینگجه و باراز که در آن ظروف سفالی مربوط به سده‌های 11 و 12 میلادی کشف شده است؛ تپه باستانی «کول تپه» که تاریخ آن به دوره‌های قبل از هخامنشی باز می‌گردد؛ گورستان تاریخی «روستای شیراز» و «امامزاده سید ابوالقاسم» در فاصله 2 کیلومتری شمال شهرستان عجب‌شیر هم اشاره کرد. عجب‌شیر بیش از 100 اثر تاریخی ثبت شده دارد؛ این را که گفتیم، اما چرا این منطقه با داشتن چنین آثار تاریخی و تفرجگاه‌های طبیعی چندان که باید شایسته و بایسته معرفی نمی‌شود، هنوز نمی‌دانیم؟


 
اینجا همه می‌گویند سلام
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
نگاهشان می‌کنی می‌گویند سلام، از کنارشان رد می‌شوی می‌گویند سلام، وارد مغازه‌ها می‌شوی می‌گویند سلام، می‌خواهی نان بخری می‌گویند سلام؛ در جواهرده کارت به مردم بومی بیفتد و نیفتد همین که تو را ببینند اول سلام می‌کنند، زن و مرد هم فرقی ندارد. اگر چه آنها کنجکاوی مردم روستا را دارند، ولی لبخند از روی لبشان نمی‌افتد. اینجا وقتی می‌بینی تحرک مردم حتی بیشتر از بعضی شهرهاست دلگرم می‌شوی، جواهردهی‌ها در خانه نمی‌مانند. آنها از اول صبح مغازه‌هایشان را باز می‌کنند و خیابان را آبپاشی می‌کنند و با لبخند منتظر مشتری می‌نشینند.

همه چیز در مغازه‌های جواهرده پیدا می‌شود از بنزین آزاد گرفته تا قرص سردرد و سرماخوردگی تا اسباب بازی‌های چینی. ولی چیزهای سنتی هم اینجا کم نیست ؛ سیرترشی، مربای گل گاوزبان، لواشک و ماست و عسل. در مغازه‌های جواهرده برای چشیدن هر نوع خوراکی آزادی، اینجا اگر خودت هم سر تشت ماست چکیده گوسفندی بروی و پوشش توری روی آن را برداری کسی جلویت را نمی‌گیرد حتی اگر بخواهی کمی از ترشی ازگیل یا رب‌آلوچه جنگلی بچشی کسی مانعت نمی‌شود. اگر از مغازه‌ای خرید کنی انگار خانه‌زاد شده‌ای، مغازه‌دار‌ها قیافه مشتری‌هایشان را خوب به ذهن می‌سپارند و هر بار که از مقابلشان بگذری سلامی گرم می‌کنند و ساز گپ‌ زدن را کوک می‌کنند.

زن‌ها هم همین مرام را دارند، آنها صبح‌ها و عصرها نان و آش می‌پزند ‌‌ـ‌ نان‌های گرد و کنجددار و آش‌هایی که انگار هر چه سفت‌تر باشد کدبانویی خانم خانه را می‌رساند ـ و اگر کسی یک بار از آنها خرید‌ کرده باشد به او سلام می‌کنند و لبخند می‌زنند و دعای خیر بدرقه‌اش می‌کنند. اگر در جواهرده احیانا کسی از زیبایی شما تعریف کرد و گفت چه لبخند زیبا و صورت آرامی دارید ، تعجب نکنید؛ چون این یکی از خصلت‌های مردم اینجاست.

زن‌های جواهرده صبح‌ها و عصرها سبزی و اجناس کاموایی هم می‌فروشند؛ درست مثل بیشتر زن‌های شمال که کار با میل و گلوله‌ نخ‌های بافتنی جزئی از وجودشان است. زن‌های جواهرده دستگیره‌های تزئینی بافتنی یا عروسک‌های کوچک رنگ و وارنگ می‌بافند، اما هنر اصلی آنها بافت شال‌های توری و ریشه‌دار است؛ خرید این اجناس کاموایی به آدم نشاط می‌دهد.

نان در این روستا قرصی 2 هزار تومان است، شاید گران به نظر برسد اما طعم مطبوعی دارد. مخصوصا اگر بدانی آنها اخیرا هر کیسه آرد را 40 هزار تومان می‌خرند و کلی جلوی آتش می‌نشینند تا خمیر داخل ماهیتابه تبدیل به نان شود، آن‌وقت برای درآوردن یک یا چند 2 هزار تومانی از جیبت تردید نمی‌کنی. پس اگر به جواهرده رفتید لبخند زدن را یاد بگیرید و تمرین کنید تا آدم پیش سلامی باشید، همین‌طور به خودتان وعده یک کاسه آش‌داغ و تند با نان محلی را هم بدهید.


 
وقتی چشم‌ها کم می‌آورند
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
ماشین راه می افتد، به پشت می‌افتی و نگاهت لای پیچ و خم درخت‌ها گیر می‌افتد، شیب جاده تند است. همه جا سبز شده، بوی رطوبت می‌آید، ابرها دنبالت می‌کنند، از درز پنجره ماشین خودشان را به تو می‌رسانند، تمام دماغت از ابر پر می‌شود، نفست بوی ابر می‌دهد، ابرها را هورت بکش، نترس ریه‌هایت از ابر پر نمی‌شود. گاوها چه راحت کنار جاده لمیده‌اند، مراقب باش پر سپرت به پرشان نگیرد، اینجا خانه گاو‌هاست و تو مهمان آنها. همراه با پیچ‌های جاده پیچ می‌خوری، هر چه بالاتر می‌روی هوا سردتر می‌شود، درست در وسط تیرماه یخ کرده‌ای. باز هم باید بروی بالاتر، جواهرده بالای ابرهاست، درست آنجا که کوه و جنگل و ابر و آبشار به هم گره می‌خورند.

12 شگفت‌انگیز

رسیدن به شهر رامسر و سوار شدن به تاکسی‌های خطی و 24 کیلومتر رفتن در جاده‌ای باریک، سربالایی و پیچ‌دار با چشم‌اندازهایی که نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند، شروع داستان سفر به روستای جواهرده است. اینجا کوه‌های البرز زیر چادر مخملی درخت‌ها و بوته‌ها قایم شده‌اند و البته ابرها جلوی دریای خزر را گرفته‌اند. در روستای جواهرده در ارتفاع 2000 متری از سطح دریا، دریای مازندران را نمی‌شود دید. اینجا هر چه هست کوه است و جنگل و درخت و پرنده. وقتی به جواهرده رسیدید خودتان را برای اقامت در یک روستا آماده کنید نه یک شهر توریستی مدرن، پس کفش‌های کتانی را ور بکشید و به دیدن جذابیت‌های روستایی‌اش بروید، اما مطمئن باشید شرایط اقامت و تفریح در جواهرده بیشتر از آن چیزی است که ما از یک روستا انتظار داریم.

برای دیدن تمام جاذبه‌های روستای جواهرده یک روز کم است، مخصوصا این‌که تمام راه‌های رسیدن به دیدنی‌های دوازده‌گانه روستا سربالایی و نفسگیر است. پس اگر جواهرده را برای سفر انتخاب کردید حداقل برای 2 روز برنامه‌ریزی کنید. بازدید از جاذبه‌های دیدنی ییلاق جواهرده را بهتر است از مسجد آدینه شروع کنید، همان ساختمان سفید رنگ گلدسته‌دار که روی بقایای مسجد ویران شده 800 سال قبل ساخته شده است. می‌گویند تا به حال این مسجد دو بار به طور کامل ویران شده و دفعه دوم در یکی از شب‌ها بر اثر رعد و برق آتش گرفته، اما در همین اواخر دوباره تجدید بنا شده است. از مسجد آدینه تا پارک جنگلی صیقل‌محله راه زیادی نیست هر چند سربالایی‌های تند زمین، نفس را بند می‌آورد، ولی اگر سلانه سلانه بروید و از شاخه‌های درختان میوه آویزان شده از دیوار خانه‌های اهالی با احتیاط چند سیب سبز و قرمز ترش بکنید و در فصلی که تمام گوجه‌سبزها شهد‌دار شده‌اند طعم ترش و لذیذ گوجه سبزهای ترش را بچشید، راه زیاد هم طولانی و نفسگیر نخواهد بود.

پارک جنگلی صیقل‌محله یک پارک دست کاشت است، ولی توقع نداشته باشید آنجا میز و نیمکت یا بوفه پیدا کنید؛ چون این پارک ساخته شده تا جلوی فرسایش خاک وسیل‌های ویرانگر فصل بارش را بگیرد. اگر از پارک جنگلی برگشتید و هنوز نای کوهپیمایی داشتید، آبشار بالا میدان را انتخاب کنید. اینجا آخرین نقطه جاده‌ای روستاست، نقطه پایانی که با چشم‌اندازهای زیبا، قهوه خانه سنتی، غذاهای محلی و آش‌رشته داغ تمام می‌شود.

چشمه آبعلی انتخاب عصرگاهی خوبی است پس کفش‌های راحتی‌تان را به پا کنید و راه سرپایینی به سمت عوارضی جواهرده را پیش بگیرید و خنکی هوای ساعت‌های نزدیک به غروب آفتاب را کنار این چشمه به پوستتان هدیه دهید. بالا و پایین این چشمه مکانی برای پذیرایی هم وجود دارد و می‌توانید همراه با شنیدن موسیقی محلی غذاهای سنتی جواهردهی را بچشید. آمدن به این چشمه بهانه خوبی برای رفتن به تپه دیکه‌سر است. از اول ورودی جنب چشمه‌آبعلی به سمت راست که بروید به این تپه با چشم اندازهای منحصر به فردش می‌رسید، اگر کمی خودتان را قبراق نگه دارید، می‌توانید از زیبایی‌های شوقون‌چشمه در بالای تپه دیکه‌سر هم لذت ببرید.

روز دوم

دیدن پارک جنگلی پوداربن و رفتن کنار چشمه آب‌معدنی مجاورش شروع خوبی برای روز دوم اقامت در جواهرده است، ولی شاید بهتر باشد کمی از روستا دور شوید و جاذبه‌های دیگرش را هم از نزدیک ببینید. از اول روستای سلمل ـ روستای قبل از جواهرده ـ به سمت چپ که بروید تابلوی امامزاده زورک را خواهید دید؛ در این محل 2 امامزاده به نام‌های فضل و فاضل دفن شده‌اند که اهالی محل خیلی به آنها اعتقاد دارند. همچنین 500 متر مانده به جواهرده، سمت راست محله‌ای کوچک، سنتی و تاریخی وجود دارد که نامش محله کناررود است. اگر به این محله بروید هم از دیدن مناظر زیبا لذت می‌برید و هم با زندگی سنتی این مردم آشنا می‌شوید.

اگر بتوانید به چشمه برتول که املاح معدنی‌اش کوهنوردان را مجذوب خود کرده هم بروید، تقریبا تمام دیدنی‌های جواهرده را دیده‌اید، پس می‌ماند پیدا کردن مکانی راحت و دنج برای استراحت و بعد از آن خوردن غذاهای دلچسب در فضایی رویایی. از ابتدا تا انتهای روستای جواهرده آلاچیق‌های زیادی برای استراحت وجود دارد؛ آلاچیق شفیع، کلاه دوز، مهران و حاجیان (آبشار)، به این آلاچیق‌ها که رسیدید حتما غذای محلی (میرزاقاسمی، باقالاقاتق، کباب‌ترش، کته‌کباب و آش) بخورید و اگر استراحت‌تان به شب خورد برای ماندن تردید نکنید؛ چون هم چشم‌اندازهای این آلاچیق‌ها زیباست و هم آنقدر امن هست که کسی نگران وقوع حادثه‌ای نباشد. البته جواهرده هم چندین رستوران دارد؛ دیگر حق با شماست که کدامشان را انتخاب کنید، رستوران طاهر و حامد، ارباب، محمد رابطه، پلوکبابی مقدم، حلاجیان، یاران یا کوهستان.

زباله را غلاف کن

نمی‌‌دانم چرا ما این‌گونه رفتار می‌کنیم، نمی‌دانم چرا وقتی زباله‌ای در دستمان است می‌خواهیم زود از دستش خلاص شویم و برای خلاص شدن اولین راهی که می‌شناسیم، پرتاب کردنش در طبیعت است. نمی‌دانم چرا خودمان یاد نگرفته‌ایم‌ طبیعت را حفظ کنیم و هیچ علاقه‌ای هم نداریم تا تمیز نگه داشتن محیط را به خانواده حتی بچه‌هایمان یاد بدهیم. تازه جالب این است وقتی عکس‌ها و فیلم‌های شهرهای خارجی را می‌بینیم که همه جا از تمیزی برق می‌زند کلی سخنرانی می‌کنیم که مملکت یعنی این نه مال ما که موش‌ها و کلاغ‌ها در آن سر یک تکه آشغال با هم جنگ می‌کنند و گربه‌ها از بس از باقیمانده غذاهای رها شده در کوچه‌ها و خیابان‌ها خورده‌اند چربی اضافه آورده‌اند و حسابی چاق شده‌اند! ما طبیعت را دوست نداریم، چون اگر این‌گونه بود دست‌کم به ساحل دریا رحم می‌کردیم و اجازه می‌دادیم موج‌های سرکش گریخته از دل آن روی ساحلی تمیز و بی‌زباله غلت بزنند.

ما اگر علاقه‌ای به طبیعت داشتیم، دلمان راضی نمی‌شد پوست زمخت هندوانه را چند بار دور سرمان بچرخانیم تا وقتی در دل طبیعت پرتابش می‌کنیم جایی بیفتد که همه بگویند فلانی رکورد زد و دلمان نمی‌آمد کیسه‌های پر از آشغالمان را در گوشه‌ای یا زیر بوته‌ای قایم کنیم. این نابسامانی‌ها همه جا هست حتی در دل زیباترین مناظر طبیعت، زشتی‌هایی که تهوع‌آورند و آدم را به این فکر می‌اندازند که ‌ای‌کاش این سرزمین ناشناخته باقی می‌ماند و پای هیچ انسانی، هیچ وقت به اینجا باز نمی‌شد.

در جواهرده هم همین ماجرا ادامه دارد؛ جایی که برای دیدن زیبایی‌هایش 2 چشم کافی نیست و باید چند چشم قرض بگیری تا بتوانی همه زیبایی‌ها را ببینی. اما ای‌کاش می‌شد چشمی داشت تا زباله‌ها را ندید. حتی اگر به قلب دست نخورده‌ترین بخش طبیعت جواهرده هم بروی باز رد پای زباله‌ها آنجا هست، کیسه‌های نایلونی، بطری‌ها، پوست هندوانه، پاکت خالی چیپس و پفک حتی پوست تخمه‌هایی که همه جا پرتاب شده‌اند. زباله‌ها علاوه بر این‌که چهره زیبای طبیعت را زشت می‌کنند، نفس طبیعت را هم می‌گیرند. وقتی زباله‌ای روی بوته‌ای می‌افتد نفس بوته می‌گیرد، ولی خفه شدن حق گیاه نیست. زباله‌ها به حیات‌وحش هم آسیب می‌رسانند و حیوانات بی‌گناه را آزار می‌دهند. پس وقتی به جواهرده یا هر کجای طبیعت زیبا رفتید فقط به طبیعت فکر کنید؛ به آنجا که ما را مهمان کرده است؛ به آبشارها که با زباله‌ها زشت شده و به جاده‌های مرموز پر از ابر که زباله‌ها به صورتشان خط انداخته و به طبیعتی که در گوشمان فریاد می‌زند «زباله‌ها را غلاف کن.»


 
 
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
چون مشیت الهی بود که راهی سفری دیگر شوم و بهر کاری به دیاری نه‌چندان دور از پایتخت بروم، با خود اندیشیدم که این بار مرکبی دیگر گزینم. پیش‌تر در این قِسم سفرها بر مرکب راهوار یکی از یاران شفیق نشسته و راهی می‌شدیم. پس این سفر، عزم جزم کردم با مرکبی اتوبوس نام ، راهی شوم. ‌همان‌که چرخ‌های بسیار دارد و ارتفاعی بلند و طویل ‌به طول 3 خودرو.

القصه چمدانی از جنسی بی‌بدیل ببستم و جامه و ادوات شخصی و آنچه برای 3 روز ماندن در دیار غربت لازم بود‌ در آن نهادم و از بیت بیرون شدم.

هر چند که صبح بود و خورشید تازه از بالای درختان سرک می‌کشید، اما می‌فهمیدی که تابستان است و تیغ است که با آفتاب به زمین می‌بارد. پس راه کج کرده و بر سبیلی که سایه درختان ساخته و پرداخته بود گام نهادم تا نفس‌ها به شماره در نیاید و افزون شدن سال‌های عمر هویدا نگردد.

به آن راه اصلی که پای نهادم، بر طریق عادت ‌از کنار نرده‌ها به سرپناهی وارد شده و ایستادم تا اتوبوسی شهری که اینجا بی‌آرتی می‌خوانندش از راه رسد. خدای شاهد است که من هم چون شما از معنای این بی‌آرتی چیزی ندانم! فقط می‌دانم که راهش باز کرده‌اند تا در غوغای شهر، چونان ماری سرخ بخزد و مسافران به مقصد رساند.

من نیز در آخرین توقف از آن مار خوش خط‌و‌خال پیاده گشته و پای به میدانی نهادم که نام زیبای آزادی بر جبین دارد. به یاد عاشقان این نام، دور میدانش چرخی زدم و دستفروشان و عکاسان نظاره کردم و به کاروانسرایی بزرگ، که امروزه ترمینالش می‌خوانند، پای نهادم.

آنجا جوانانی بلند بالا پهلو به پهلوی اتوبوس‌ها ایستاده بودند؛ فریاد می‌زدند و هر یک نام شهری می‌بردند. از تبریز، اردبیل و قزوین گرفته تا کرمانشاه، سنندج، اهواز و بندر...

من نیز چون دیگران بگشتم؛ همه‌مان به دنبال نام آن شهر که باید می‌رفتیم. خدای را سپاس که بیافتم. جوان را گفتم که بلیت از کجای ابتیاع کنم؟ گفتا که نیازی نیست، جهد کن و بالا رو که آماده سفریم. دست بر میله‌ای گرفتم، یاعلی گویان پای بر پله‌ها گذاشتم و بر جایی آرام گرفتم.

گرمای خورشید که در آسمان خودنمایی می‌کرد، نفس‌هایم به شماره انداخته بود و تشنگی بر من غالب گشته.

چند دقیقه‌ای ماندم تا همان جوان پای به ‌ اتوبوس گذاشت؛ چون نامش نمی‌دانستم دست‌ بلند کردم، آمد، بس مودب بود. پس رنج تشنگی با او در میان گذاشتم. رفت و به طرفه‌العینی بازگشت. کوزه‌‌ای پلاستیکی در دست داشت که آب گوارای درونش را توانستی ببینی.

آب را به سویم گرفت؛ دست دراز کرده و کوزه پلاستیکی گرفتم. درِ آبی رنگش به یک چرخش از بدن‌ جدا شد. کوزه بر دهان گذاشته لاجرعه سر کشیدم.

بر لب تشنه شهید کربلا سلام کردم و به جوان سپاس گفتم. جوان در پاسخ گفت: می‌شود 500 تومان.

ابتدا نفهمیدم و با تکرار سخن دریافتم باید 500 تومان بابت آن کوزه کوچک بپردازم. چاره نبود. پرداختم.

چند دقیقه‌ای بعد اتوبوس حرکت آغاز کرد و سفر شروع شد. هنوز در شهر خود بودیم که همان جوان با جعبه‌ای به میان مسافران شد و هر یک را بسته‌ای به همراه همان کوزه پلاستیکی بداد، اما این‌بار به رایگان.

در تعجب شدم و از آن قصه پرسیدم و این‌که اگر من کوزه‌ای آب داشتم پس آن 500 تومان چه بود؟

جوان بخندید و گفت: آن هنگام وقت دادن بین راهی نبود؛ اگر صبر توانستی کرد، این بطری (همان کوزه) به رایگان گرفتی.

این گفت و رفت.

من همچنان در عجب مانده، حرف جوان با خود تکرار کردم و چون چیزی در آن نیافتم، بخندیدم بر این استدلال و چون دستم بر جایی نمی‌رسید بر‌طبل بی‌خیالی نواخته و از شیشه بیرون را نظاره کردم.


 
فرمان‌ها را بچرخانید!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
تابستان امسال را تبدیل به فرصتی برای یافتن مقاصد متفاوت کنید. به جاهایی سفر کنید که پیش از این در رویاهایتان دوست داشته‌اید که آنجا را ببینید؛ حتی بد نیست ‌امسال خودتان رانندگی نکنید و به جای آن با تور به سفر بروید تا هم از امکانات بیشتری بهره بگیرید و هم درک متفاوتی از سفر پیدا کنید.

شما مسافرید، جاده نیز بی‌نهایت است، مقاصد مختلفی را می‌توانید انتخاب کنید. هنگامی که شما به عنوان گردشگر با تور سفر می‌کنید، بسیاری از وظایفی که پیش از این به عهده شما قرار داشت به‌عهده آژانسی که با آن سفر می‌کنید قرار می‌گیرد و چه بسا سفرتان ارزان‌تر هم تمام شود. نه این که امکانات کمتر باشد، نه؛ چون تورهای معتبر و حرفه‌ای به دلیل قراردادهای بلندمدتی که با اماکن اسکان و پذیرایی دارند، می‌توانند بسیاری از هزینه‌ها را کاهش دهند.

از سوی دیگر، دولت نیز به عنوان مهم‌ترین سیاستگذار حوزه گردشگری باید نسبت به رفع نواقص موجود اقدام کند. همه چیز نیازمند به سرمایه‌گذاری‌های بزرگ و بلندمدت ندارد، به عنوان مثال برپایی دوره‌های آموزشی در مقاصد گردشگری برای ساکنان محلی از جمله برنامه‌هایی است که نیاز به سرمایه زیاد ندارد، ولی زمانی طولانی را می‌طلبد و هر روز که از دست می‌رود در حقیقت فرصتی است که نادیده انگاشته می‌شود یا این‌که به تهدید بدل می‌شود، بنابراین دولت باید توجه به این اصول را مدنظر قرار دهد و حتی متنوع‌سازی مقاصد سفر می‌تواند به یکی از اهداف میان‌مدت سازمان گردشگری تبدیل شود.

شما هم به عنوان گردشگر، خوب است تابستان امسال قدری فکر کنید که به چه مقصدهای نویی می‌توانید سفر کنید!


 
جور دیگر باید رفت
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  کلمات کلیدی:
وقتی که تابستان می‌شود، سفر به آرزویی دست‌یافتنی تبدیل می‌شود. اعماق جنگل، روستایی دوردست با چنارهای بلند، لب دریا، گلستانی که غنچه‌هایش گشوده شده و...

اما چرا در کشور ما خیلی‌ها مسیر یکسانی دارند‌؟ مثلا تعطیلات که می‌شود، زیاد هم تفاوت نمی‌کند که تابستان باشد یا پاییز، جاده چالوس می‌شود پر از ماشین‌های قدیمی‌تر یا آخرین مدل که پیچ‌های زیبای البرز را پشت سر می‌گذارند تا برسند به سرزمینی که کوه و جنگل و دریا کمترین فاصله را با هم دارد.

همین ویژگی پیوند خوردن کوه و جنگل و دریا، مهم‌ترین وجه تمایز استان مازندران نسبت به سایر مناطق‌کشور‌ است؛ ‌هنگامی که کم بودن فاصله با تهران را هم به این وضعیت بیفزاییم آن‌گاه می‌شود جذابیت مطلق! ‌پس به همه کسانی که پدال گازشان تنها مازندران را می‌شناسد حق می‌دهی. اما آیا مسیر دیگری نمی‌توان یافت؟

ایران ، سرزمین رویا و فصل‌ها

ایران سرزمینی رویایی است، هنگامی که چابهار در تب تند آتش و داغی آفتاب می‌سوزد، شما می‌توانید در شهر آب‌های بهشتی ـ سرعین ـ حتی یک روز برفی و بارانی را تجربه کنید. اتفاقی که همین چند هفته پیش رخ داد و شهرهای پیرامونی اردبیل سپیدپوش شدند و از آن‌سو در اوج سرمای زمستان که سوزانندگی‌اش کم از آفتاب داغ تابستان ندارد، در چابهار و قشم و بندرعباس و بوشهر و... ‌ بهار است‌، گاهی آفتاب ملایمش گونه‌ات را نوازش می‌کند و گاه نیز شلاق‌های بارانش رویای فروردین را در دلت زنده می‌دارد، غافل از این‌که هنوز دی‌ماه است یا بهمن‌ماه...

ایران از نظر ییلاق‌های کوهستانی نیز موقعیت خاصی دارد و کم نیستند امثال قمصر و نیاسر و لاله‌زار کرمان و... که در میان کویر، بهشت خدا روی زمین هستند. به جهت جاذبه‌های تاریخی نیز اصفهان، شیراز، تبریز، شوش و... همه از جمله شهرهایی هستند که علاقه‌مندان زیادی از سراسر دنیا مشتاق سفر به آنها هستند.

بنابراین می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که مقاصد گردشگری در کشوری مانند ایران، اندک نیستند؛ اما چرا بسیاری از این مقاصد مورد توجه گردشگران قرار نمی‌گیرند؟ این نکته‌ای است که باید در آسیب‌شناسی سفر در ایران به آن پرداخت.

غربت مقاصد گردشگری

همان‌گونه که ذکر شد در ایران مقاصد گردشگری کم‌‌ نیست ، اما مهم این است که بنا به دلایل مختلف گردشگران به آن دسترسی ندارند. اگر با نگاه آسیب‌شناسانه بخواهیم به غربت مقاصد گردشگری توجه کنیم، به مسائلی مانند نکات زیر می‌توان اشاره کرد:

نبود تسهیلات رفاهی:

بیشتر مقاصد گردشگری فاقد هرگونه تاسیسات رفاهی هستند، به همین سبب گردشگران برای اقامت، پذیرایی و سایر خدمات رفاهی در مضیقه قرار دارند و به همین دلیل بسیاری از گردشگران به این اماکن سفر نمی‌کنند؛ اگر هم بروند ترجیح می‌دهند در آنجا شب‌مانی یا اقامت بلندمدت نداشته باشند.

جای خالی خدمات گردشگری در قالب تور:

مسافرت با تور مزایای زیادی دارد، از جمله این‌که با تور می‌توان ‌به جاهایی سفر کرد که به صورت فردی سفر به آن محل‌ها امکان‌پذیر نیست. پس تورگردان‌ها و برنامه‌ریزان مسافرت‌های دسته‌جمعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در این نوع سفرها دارند، چرا ‌که بسیاری از مسافرت‌ها که به صورت تک نفره یا چند نفره اقتصادی یا امکان‌پذیر نیست با برنامه‌ریزی گروهی تحقق پیدا می‌کند.

‌‌ عدم شناخت مقاصد گردشگری: واقعیت این است که بسیاری از مقاصد گردشگری در ایران، ناشناخته هستند. هم‌اکنون در دنیا، تبلیغات یکی از وجوه مهم برنامه‌های خرد و کلان گردشگری است و کشورهایی که به صورت جدی در حوزه گردشگری سرمایه‌گذاری کرده‌اند یا این‌که می‌خواهند به عنوان یک شریک فعال در این عرصه ایفای نقش کنند با طراحی برنامه‌های تبلیغاتی گسترده از جمله بهره‌گیری از شبکه‌های ماهواره‌ای ، جاذبه‌های گردشگری‌شان را به تمام دنیا معرفی می‌کنند؛ این در حالی است که بسیاری از جاذبه‌های گردشگری‌ ایران برای هموطنان خودمان هم ناشناخته هستند، خیلی از مردم وقتی قصد مسافرت می‌کنند بدرستی نمی‌دانند در آن زمان خاص و با بودجه‌ای که دارند به کجا می‌توانند سفر کنند و در نهایت همین افراد مجبور می‌شوند مقاصدی تکراری را برای مسافرت سالانه خود انتخاب کنند.

لزوم مشارکت افراد محلی :

بخش مهمی از گردشگری در ایران، گردشگری طبیعت است. از سوی دیگر مسلم است که ساخت هتل‌های گران‌قیمت و پرهزینه در تمام این اماکن ممکن و به صرفه نیست، بنابراین بخش مهمی از بار پذیرایی از مسافران می‌تواند به ساکنان محلی واگذار شود. مهم‌ترین مزیت این روش، ایجاد اشتغال و درآمد پایدار برای بومیان منطقه است و هر قدر که مشارکت آنها بیشتر شود، طبیعی است که برنامه‌های گردشگری نیز پایدارتر خواهد بود. پرواضح است که بدون مشارکت افراد بومی و ساکن منطقه یا طرح‌های جذب گردشگر با شکست مواجه خواهد شد یا در صورت تحقق به بافت جامعه بومی آسیب خواهد زد. از سوی دیگر پذیرایی از گردشگران توسط جوامع بومی اصول خاص خود را دارد. در نظر گرفتن امکان اسکان برای مسافران، حفظ حریم بومیان و در مقابل حریم مسافران، چگونگی برخورد با گردشگران و... همه از جمله اصولی است که باید افراد بومی با آنها آشنا شوند و حتی آموزش ببینند؛ تنها در این صورت می‌توانیم اتنظار داشته باشیم که گردشگری رونق بیشتری پیدا کند.

 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com